یک هفته پیش معلم پرورشی بنده اومدن سر کلاس و به دانش آموزا گفتن : هر کی که می خواد یکی از کاندیدای شورای انتخابات این مدرسه حلا اسمش چیه بماند بشه روی کاغذ درخواستشو بنویسه.خوب ما هم که سرمون درد می کرد برای این کارا درخواستو همون روز زنگ آخر نوشتیمو دادیم تحویل معلم.خلاصه فرداش معاون مدرسه اومد سر کلاس و گفت : سروش بیا. آقا ما هم رفتیم و دیدیم که حدوداً بیست یا بیست و پنج نفری کنار مدیر و معاون و معلم پرورشی ایستادن و دارن حرف می زنن. من هم رفتم جلو دیدم که بـــــــــــــــــــله منم برای کاندیدای شورا انتخاب شدم و باید از فردا تبلیغاتمو شروع می کردم. اما از وقتی که عکسمو روی تبلیغاتم زدم بچه ها مسخرم کردنو برام با این سن و سال ریش و سبیل گذاشتن. منم وقتی که تبلیغاتمو به این شکل دیدم سریع یکی از اونا رو درآوردم رفتم نشون معاون دادم و اومدم توی حیاط. وقتی که زنگ خورد و می خواستم برم کلاس معاونمون که با من خیلی جوره منو کشید کنارو بهم گفت با صبر کنی. اینایی که روی عکست برات ریش و سبیل گذاشتن ادب و کمال خودشونو می رسونن و مهم اینه که تو چقدر طرفدار داشته باشی؟؟!! خلاصه سرتونو درد نیارم یه روز قبل انتخابات هم رفتم پشت تریبون می خواستم یه نتق بکنم اما هنوز هیچی نشده دیدم که همهی مدرسه رفت تو هوا آقا انقدر دست و صوت هورا کشیدن که منم جو گرفتم مثل آدمای خودرأی و گرفته خودمو گرفتمو از اونا تشکر کردم و گفتم هر چی بتونم براتون انجام میدم تا امروز که من با ۱۷۲ رأی تو این مدرسه بالاترین درصد آراء را کسب کردمو امروز هم ساعت ۱۱ صبح تو مدرسه جلسه دارم.
+ نوشته شده توسط سروش در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت
9:20 |